بهشون اجازه دخالت در زندگیمو نمیدم ..
با پررویی میگن فلانی پول خرج نکرد هیچ کس رو
توی خونش راه نداد....
پولاشو جمع کرده صاحب خونه و ماشین شده و
تو نمیتونی مثل اون باشی و از اون یاد بگیری ...
منم بهشون میگم چرا دروغ میگین اونا هیچی ندارن
خودشونم میگن نداریم هیچی و منم میبینم که ندارن ..
حتی من صاحبخونشونو میشناسم حتی پیاده میرن میان ..
(کاری هم کردن که همه دورو اطرافیان و فامیلا باور کردن
که فلانی واقعا همه چی داره و باهوشه و مثل من نیست )
و بعدش خیلی اذیتم میکنن و حتی اینقدر گفتن شوهرم
هم باور کرده :(
به همسرم میگم حق نداری تو دروغ بگی ....
دروغگو آخر و عاقبت نداره .
همش به خاطر اون فلانی که فامیل نزدیکشون هم هست
منو تحقیر میکنن و اذیت میکنن
و برمیگردن میگن اونا باهوشن قایم میکنن داشته هاشونو..
منم میگم پس چطور صاحبخونش اونجا بود و گفتن این
صاحبخونمونه آقای فلانی است ...
برمیگردن میگن نمیخوان چشم بخورن مثل شما نیستن
که هیچی ندارین و فقط میدین این و اون بخوره ....
با یکی از خواهر شوهرام کلا قطع رابطه کردم
رفته بقیه رو یاد داده انداخته به جون من .....
همه میان از فلانی تعریف میکنن و بعدش میزنن توی
سر من ...که یکم از فلانی یاد بگیر باعرضه است و
صاحب همه چی شده ....
واقعا دارم دیونم میکنن....
نمیدونم چه پاسخی بهشون بدم که هر وقت من رو
میبینن به خاطر فلانی منو تحقیر نکنن و اذیتم نکنن ..
در حالی که من نه مهمونی دعوت میکنم نه وسایل میخرم
نه پولی خرج میکنم خودشونم بهتر میدونن ....
از یه طرف از این ناراحتم چرا همسرم باور کرده
و به حرف اونا گوش میکنه :(
برچسب:
نویسنده: مینا زارعی